در ساعت ۸:۳۰ صبح روز دهم فروردین، رادیو ایران با قطع برنامه خود اعلام کرد آیتالله العظمی بروجردی دار فانی را وداع کرده و به دستور دولت، امروز کلیه وزارتخانهها و مؤسسات دولتی تعطیل است و ضمناً از این ساعت برنامههای موسیقی رادیوهای کشور تعطیل میشود.
بنی صدر از روز شنبه گذشته در ویلای کاظم رجوی برادر مسعود رجوی سرکرده مجاهدین خلق [منافقین] اقامت کرده است و یک گروه انتظامی گارد حفاظتی ، حفاظت از وی را بر عهده دارند. سخنگوی وزارت خارجه فرانسه در این زمینه گفت : بنی صدر یک آواره سیاسی است.
بر مبنای یافتههای باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان میدهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است.
حسن وثوق ملقب به وثوقالدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹ که ایران را تحتالحمایه انگلستان میکرد، اواخر عمر حافظه خود را از دست داده بود و غالب اوقات در باغ خود در سلیمانیه میزیست.
مبین اردستانی در پاسخ به جنایات رژیم صهیونیستی این چنین سروده است: دستای نانجیب میخوان بند دلا پاره بشه/ قصه غزه عینهو قصه گوشواره بشه/ همه مون وقت تماشا از غم و گریه پُریم/ اینه اوج غیرت ما کشتهها رو میشمریم.
جنگ اسرائیل علیه غزه که تاکنون به کشتار کودکان و مردم بی گناه این منطقه انجامیده است با حمایت صریح مقامات امریکایی انجام می شود. این روزها غزه به قفسی می ماند که از هر سو اسرائیل بمب های خود را که توسط کشورهای غربی در اختیارش قرار گرفته است بر سر مردم بی گناه آن فرو می ریزد.
پس در نزد ما منزل کرد و بود تا آنکه برگشتیم به وطن خود کاظمین و سه سال مهمان ما بود . پس روزی به من گفت : (( سینه ام تنگ شده و صبرم تمام گشته و به تو حاجتی دارم و پیغامی نزد والد معظم تو .))
داستان توقف این خودروها و ترافیک ۷۰ ساله ی آن ها در جنگل های بلژیک به جنگ جهانی دوم برمی گردد، زمانی که سربازان آمریکایی« مالکان اصلی این خودروها » قصد بازگشت به ایالات متحده را داشتند .این بازگشت می بایست با کشتی انجام می شد، طوری که شرایط لازم برای حمل این خودروها مهیا نبود چراکه هزینه حمل آنها 3 برابر هزینه اصلی خودرو در می آمد.
ترس هم من را گرفته بود که اینها چه کار میخواهند بکنند، یکوقت دیدم یک جوانی زیر غُل و زنجیر، قیافهای شبیه مردم همدان داشت، آوردند. یک سفره چرمی هم پَهْن کردند، او را نشاندند روی سفره چرمی و کسی با یک ضربت گردنش را زد، آن مجمع که داغ بود گذاشتند روی گردن اینکه خون بیرون نیاید، غُل و زنجیرها را هم باز کردند این ...